تبليغاتX
عنبر افشان

یک و یک و یک


پای چشم‌ت سرخ شده‌بود. وقتی لباس‌ت را بالا زدم رد سرخی از ضربه‌ی کمربند روی کمرت بود. یک گوشه کز کرده‌بودی و با نخ‌های قالی بازی می‌کردی. چقدر آن وقت تپل بودی!

بابات تازه نشسته بود پای بساط و چشم‌هاش داشت گرم می‌شد. دست تو را گرفتم و با تحکم به‌ش گفتم: «من علی رو می‌برم.» بی‌خیال گفت: «فردا صبح بیارش.» قاب شکسته‌ی عکس مادرت هنوز روی زمین بود.

گفتی «خاله یه شعر برات بخونم؟» گفتم «بخون.» خواندی: «یک و یک و یک، دو و دو و دو، سه و سه و سه...» صورت‌م را چسباندم به شیشه‌ی اتوبوس و با گوشه‌ی چادرم اشک‌هام را پاک کردم. همین یک شعر را یاد گرفته‌بودی از بچه‌های من؟

علی جان! باورم نمی‌شود. باور ندارم این عکس توست که با چشم های باز دراز کشیده‌ای روی زمین. علی خودت هستی که خوابیده ای زیر تیتر «یک نوجوان بر اثر مصرف کراک جان باخت.» ؟


امیر حسین مجیری – شنبه - 30 خرداد 1388 - تهران

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 17:45 |
من و تو کتابیم را دوست خوبم حجت مستقیمی بهم داد. جملات زیر را از این کتاب انتخاب کرده ام. (ذکر این نکته را ضروری می دانم که خواندن کتاب با تصاویر زیبایش بسیار جالب تر از خواندن تک جمله های زیر است که ناقص ند و همه ی جملات زیبای کتاب نیستند.):

- آدم های بی دوست، کتاب های بی خواننده اند.

- زخم ها جمله های کتاب دردند.

- آذرخش/ قلم طلایی آسمان است/ به کارش نمی گیرد / مگر برای نوشتن باران

- چرا کتاب دشت ها را نمی خواند؟ / مگر باد / بی سواد است؟!

- ماه ، مادربزرگ ستاره هاست/ هر شب / هر چه بتواند / از کتاب خورشید برایشان می خواند

من و تو / دو کتابیم / یا دو فصل از یک کتاب

- قلمی از نور می خواهد / آن که در ظلمت می نویسد

- می گویی: "من کتاب نیستم" / پس این همه جلد چیست؟

- به من نگو که هستی/ لذت خواندنت را به من بده / صفحه به صفحه

- کتاب های مبتذل پر خواننده اند / اما کتاب خوب / خوانندگانش را چون دوست / بر می گزیند

- چرا / هر گاه شمع / تاریکی را می خواند / می گرید؟

- زبان / تنهاد صفحه ای است / که اشتباهی در کتاب قلب / صحافی شده است

- دانه، نخستین کلمه ی کتاب درخت است

- از کتاب بیابان/ در حافظه ی دریا، / نمک به جای می ماند

بگذار لمست کنم / تا نوشتن بیاموزم!

منبع : من و تو کتابیم / جمال جمعه / (ترجمه از عربی:) عباس نادری / چ ۱ : ۱۳۸۵ / نشر نزدیک

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 15:50 |
من، تو
من، تو
هر چقدر هم معلم فرياد بزند
دِ میمون!
بگو او
باز مي گويم
من، تو
من، تو

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:25 |

ناصر فیض، ابوالفضل زرویی نصرآباد، امید مهدی نژاد و زهتاب از شاعران طنز پرداز کشور، امروز در دانشگاه صنعتی اصفهان حضور پیدا کردند.

در این برنامه که به همت واحد فرهنگ و هنر بسیج دانشجویی برگزار شده بود، شعرای طنز پرداز اشعار و طنزهای خود را خواندند. در روزهای گذشته، بسیج به فروش کتاب های "در حلقه رندان" (مجموعه شعرهای خوانده شده در مراسم شب شعر طنز حلقه ی رندان) و "املت دسته دار" (اشعار طنز ناصر فیض) را ا ۵۰ درصد تخفیف به فروش رسانده بود.

به زودی، تکه هایی از فیلم این مراسم و همچنین برخی طنز های خوانده شده در وبلاگ قرار داده می شود.

گفتنی ست ناصر فیض، آمادگی خود را جهت برگزاری مراسم در حلقه ی رندان در اصفهان اعلام کرد.

بخشی از نقیضه پردازی های ناصر فیض (تک بیتی)

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

لیلی آمد دم در گفت بیا برق آمد

**

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

بی خبر بود که ما مشترک کیهانیم

***

ناصر فیض در این مراسم، بخضی از کژتابی های موجود در تبلیغات روزنامه ای را نیر خواند.

هم خانه ی آقا در محیطی آرام

رهن و اجاره، فقط خانم

ته سهروردی، بدون مالک

دو خوابه، بهترین موقعیت

جاده ی ساوه، ۳۳ متر، زیر زمین

به یک فروشنده ی خانم، نیازمندیم

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:59 |
دلش گرفته آسمون

مي خواد بباره انگار

دلاي ما زمستونه

با اين که اومد بهار

**

بهار اومد ولي يکي

ديگه ميون ما نيست

يکي که از درس خدا

گرفته نمره ي بيست

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 16:27 |

((نکاتی را که با ** در ابتدا مشخص شده اند من اضافه کرده ام و در مقاله نیامده است.))

- آوردن «ها» ی تانیث همراه موصوف فارسی یا موصوف غیر مونث مورد دیگری است که در فارسی امروز رواج یافته است:

دستور لازمه - پرونده ی مختومه - بدهی های معوقه - نامه های وارده - نامه ی شریفه - رئیس مربوطه

** در عربی جمع مکسر اشیا با صفت مونث می آید. شاید این گونه عبارات به تاثیر از این قاعده ی عربی به وجود آمده اند.

- برخی واژگان جایگزین شده ی رایج:

کالبد شناسی (آناتومی) -  کالبد شکافی (دیسکسیون) - بافت برداری (بیوپسی) - آسایشگاه (ساناتوریم) - خبرگزاری (آژانس) - دادسرا (پارکه) - گذرنامه (پاسپورت- passport) - سازمان (ارگانیزاسیون- Organisation) - کاردار (شارژه دافر) - دانشکده (فاکولته- faculté) - دانشگاه (اونیورسیته- Université) - یاخته (سلول) - ناویز (اسپوتنیک) - رایانه (کامپیوتر- computer)

** زبان فارسی بیشترین تاثیر را از زیان های عربی فرانسوی و انگلیسی داشته است. تاثیرات اولیه از زبان های اروپایی - یعنی زمان قاجار- بیش تر از زبان فرانسوی است تا انگلیسی. شاید به همین دلیل دانشگاه معادلی برای اونیورسیته ذکر شده است نه یونیورسیتی(University).

** واژه ی رایانه هنوز در بلاتکلیفی به سر می برد. حتی در نوشته ها و مکاتبات رسمی هم بسیاری اوقات از واژه ی کامپیوتر استفاده می شود.

- انواع وام گیری:

۱) وام گیری آشکار (واژه های عاریتی - الفاظ دخیل - loanword در انگلیسی - emprunt در فرانسوی)

2) گرته برداری (روگرفت - loan shift  در انگلیسی - calque در فرانسوی)

** واژه ی انگلیسی معادل رایج روگرفت (گرته برداری) loan translation است. البته calque نیز در انگلیسی رواج دارد.)

گرته برداری: در این نوع وام گیری عین کلمه گرفته نمی شود بلکه صورت ترکیبی کلمات را به اجزای سازنده اش تجزیه می کنند و برای هر جزء معادل از پیش بوده در زبان مقصد را می گذارند. (مانند سیب زمینی به جای pomme de terre در فرانسوی)

- نمونه هایی از گرته برداری:

انگلیسی: بادام زمینی (ground nut) - آسمان خراش (sky scraper) - مرد قورباغه ای (frog man) - مغز شویی (brain washing) - پرده ی آهنین (iron curtain) - نیروی انسانی (man power)

فرانسوی: راه آهن (chemin de fer) - زیر دریایی (sous marin) - ستون های زرهی (colonies bloiee) - پیش ساخته (prefabrique) - پیش آگهی (preavis) - پیش داوری (prejuge)

** نمونه ی امروزی برای frog man را می توان spider man (مرد عنکبوتی) ذکر کرد. که البته به شکل اسپایدر من نیز در فارسی رواج دارد.

- انواع گرته برداری:

1) پی روی از قواعد زبان وام گیرنده (مانند: بادام زمینی که در حقیقت زمین بادام بوده است.) این نوع را ادیبان بهترین راه مقابله با هجوم الفاظ خارجی می دانند.

2) وارد کردن قواعد زبان وام دهنده (مانند: «برای همیشه» (pour toujours فرانسوی) که باید به شکل «همیشه» یا «تا ابد» باشد.- «هم زیستی» (coexistence فرانسوی) که باید به شکل «با هم زیستی» باشد.)

عقیده ی نگارنده (استاد نجفی): در دو نمونه ی اخیر این اشکال وارد نیست. چون مثلا «برای همیشه» معنی «همیشه» نمی دهد و «تا ابد» را هم همه جا نمی توان به کار برد. اما مثلا در حمام گرفتن (به جای استحمام کردن) و درس گرفتن ( به جای عبرت گرفتن) وارد است.

** ما معمولا از ترکیب «حمام کردن» استفاده می کنیم.

** جستجوی ترکیب های بالا در «گوگل» نتایج زیر را داشت. این نتایج گرچه نمی تواند به عنوان نمونه ی کاملی از رواج این ترکیب ها در فارسی قلمداد شود. اما حداقل نشان دهنده ی رواج در محیط مجازی اینترنت می باشد (جستجو با عملوند های "" انجام شد.):

- آسمان خراش: حدود 51000 بار

- مرد قورباغه ای: 67 بار

- مرد عنکبوتی: حدود 185000 بار

- مغز شویی: حدود 2730 بار

- پرده آهنین: حدود 4680 بار

- نیروی انسانی: حدود 1180000 بار

- راه آهن: حدود 1310000 بار

- زیر دریایی: حدود 92000 بار

- ستون های زرهی: 179 بار (ستون زرهی: 562 بار)

- پیش آگهی: حدود 27900 بار

- پیش ساخته: حدود 1290000 بار

- پیش داوری: حدود 65400 بار

- برای همیشه: حدود 2220000 بار

- هم زیستی: حدود 27400 بار (همزیستی: حدود 123000 بار)

- حمام گرفتن: حدود 8890 بار  (افعال(گرفتم - گرفتی...) : حدود 338 بار)

- استحمام کردن: حدود ۱۳۴۰ بار (افعال(استحمام کردم ...): حدود ۱۲۵۶ بار)

 - درس گرفتن: حدود ۳۷۲۰۰ بار (افعال: حدود 26998 بار)

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 8:45 |

چندی پیش مقاله ای در مورد زبان فارسی و گرته برداری آن از زبان های دیگر خواندم. به نظرم آمد بد نیست بخش هایی از آن مقاله را در این جا منعکس کنم.

توضیح این که من بخش هایی را نقل کرده ام که به نظرم خوش آمده است.

((نکاتی را که با ** در ابتدا مشخص شده اند من اضافه کرده ام و در مقاله نیامده است.))

"درباره ی ترجمه (برگزیده مقاله های نشر دانش (۳))"- زیر نظر نصر الله پور جوادی - نشر دانشگاهی - چاپ ۲ - ۱۳۶۶ - مقاله ی "آیا زبان فارسی در خطر است؟" - ابوالحسن نجفی - صص ۱۴۲-۱۵۷

** با جستجوی عنوان مقاله در موتورهای جستجو به مطالب جالب و نظرات متخلفی در مورد این مقاله دست می یابید.

- زبان دارای سه لایه است:

۱) عناصر آوایی (زبر زنجیری (آهنگ- تکیه و ...) و واج ها)

۲) دستور زبان (صرف (تغییرات صوری مانند جمع مذکر مونث تغییرات افعال) و نحو (ساخت جمله روابط اجزای جمله و..)

۳) واژگان (الفاظ و معانی)

- چند مثال از ساخت واژه بر وزن عربی از واژه ی فارسی:

نزاکت (از نازک فارسی) - فلاکت (از روی فلک زدگی فارسی) - کفاش (از روی کفش فارسی) - ممهور (از روی مهر فارسی) - مکلا (از روی کلاه فارسی) - مزلف (از روی زلف فارسی)

- فقط "ان" و "ها" نشانه های جمع در فارسی هستند. نمونه هایی از نفوذ علائم جمع عربی در فارسی:

ون: اجتماعیون - اشتراکیون - روحانیون - اعتدالیون

ین: معلمین - مستشرقین - مورخین - محققین - مترجمین - مسافرین - بازرسین (فارسی) - داوطلبین (فارسی)

ات: دستورات - دهات - باغات - سفارشات - فرمایشات - نوشتجات - کارخانجات - گزارشات - نگارشات - گرایشات

مکسر: دهاقین - اساتید - بساتین - دراویش - میادین - بنادر - فرامین - رنود (ج رند) - (در زمان صفویان:) اتواپ - بواریت (ج باروت)

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 18:11 |
سلام.

هر سال آیت الله خامنه ای رهبر فرزانه ی انقلاب اسلامی ایران شب شعری برگزار می کند و در آن از شاعران جدید و قدیم دعوت می شود که شعرشان را بخوانند. با توجه به کیفیت بالای شعرهای خوانده شده در این مراسم تصمیم گرفتم این شعر ها را در وبلاگ منتشر کنم.

اشعار زیر در شب شعر سال ۸۷ خوانده شده اند:

مشفق کاشانی

برای مرغ گرفتار تا قفس باقی ست

هزار بغض گلوگیر در نفس باقی ست

به حیرتم که چرا خاتم سلیمانی

به دست دیو سیه کاسه ی هوس باقی ست

کجا به گوهر مقصود دست خواهی یافت

در آن محیط که چنگال خار و خس باقی ست

به آفتاب که نور سحر نخواهد ریخت

به خاک شب زده تا سایه ی عسس باقی ست

چه راز بود در آوای راهیان غریب

که در مسیر سفر نامه ی جرس باقی ست

به داد خواهی دل های بی قرار ای دوست

غمت مباد که دادار دادرس باقی ست

دوام مستی ما بین که در هزاره ی عشق

خرابههای می از طاق داربس باقی ست

هجوم دشمن و طوفان شن تماشاییست

که بر کتیبه ی اعجاز در طبس باقی ست

بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر

خلیج فارس در آیینه ی ارس باقی ست

 

 

سعید سلیمانپور

الهی به مردان در خانه ات

به آن زن ذلیلان فرزانه ات

به آنان که با امر روحی فداک

نشینند و سبزی نمایند پاک

به آنان که مرعوب مادر زنند

ز اخلاق نیکوش دم می زنند

به آن گرد گیران ایام عید

وانت بار خانم به وقت خرید

به آن شیر مردان با پیشبند

که در ظرف شستن به تاب و تبند

به آنان که در بچه داری تکند

یلان عوض کردن پوشکند

به آنان که بی امر و اذن عیال

نیاید در از جیبشان یک ریال

به آنان که با ذوق و شوق تمام

به مادر زن خود بگویند «مام»

به آنان که داماد سر خانه اند

مطیع فرامین جانانه اند

به آنان که دارند با افتخار

نشان ایزو نه، زی ذی نه هزار

به آنان که دامن رفو می کنند

ز بعد رفویش اتو می کنند

به آنان که درگیر سوزن نخ ند

گرفتار پخت و پز مطبخ ند

به آن قرمه سبزی پزان قدر

به آن مادران به ظاهر پدر

الهی به آه دل زن ذلیل

به آن اشک چشمان ممد سیبیل

به تن های مردان که از لنگه کفش

چو جیغ عیالاتشان شد بنفش

که ما را بر این عهد کن استوار

از این زن ذلیلی نکن برکنار

به زی ذی جماعت نما لطف خاص

نفرما از این یوغ ما را خلاص

(آقا: خیلی خوب / سلیمانپور: ممنون از توجه و حوصله ی حضرت عالی و دوستان بزرگوار / آقا: طیب الله انفاسکم، خیلی خوب ... تجربه شده ظاهرا این، هان (خنده ی حضار) / سلیمانپور: خصوصی عرض می کنم خدمتتون (خنده ی حضار) ) 

 

زهرا محدثی خراسانی

سرشار کن از عشق افق های جهان را

در خلوت جانم بنشان شور اذان را

چندیست دچار تبم ای یار، نشان ده

سرچشمه ی آرامش بعد از هیجان را

دیدیم در آوای قنوت شب تسبیح

شوریدگی حضرت لاهوتی جان را

همراهی ذکر تو رفیق دل ما شد

بر دوش گرفتیم اگر بار گران را

تا کوچ کند رخوت و تا گام نهد شوق

بخشید نگاهت نفحات رمضان را

بر غربت ما، بیش تر از پیش نظر کن

ای آینه ی صدق، ببر وهم و گمان را

(آقا:طیب الله انفاسکم، خیلی خوب، آفرین)

 

امیری اسفندقه

(اسفندقه: زمزمه در واقع تقدیم شده به آقای محمد علی عجمی، شاعر تاجیک که سال ها در ایران زیستند و به ارشاد و پایمردی برادرم، آقای دکتر علیرضا قزوه، شعر های بسیار عالی ای برای ایران و حماسه های ایران سرودند و چاپ کردند و به یادگار گذاشتند.)

 

نشست و گفت کجا می رویم ما، یارا؟

سفر، برادر من، می برد کجا ما را؟

سلام کردم و گفتم: شمال، تا دریا

به طنز گفت که ما دیده ایم دریا را

به لحن روشن تاجیک شرح مان می داد

شکوه شهر سمرقند را، بخارا را

صفای لهجه ی گرمش به یاد می آورد

سروده های متون کهن، اوستا را

سور و نوای رودکی و فرّ و هنگ فردوسی

سرود باربد و زخمه ی نکیسا را

به رسم بیت برک در مشاعره بودیم

صبا، به لطف بگو آن غزال رعنا را

فشرد دست مرا، «گپ بزن، بخوان»، گفتم:

مجال نطق نمانده زبان گویا را  (آقا: آفرین)

به پاس گفت:بخوان، تا به گفته ی حافظ:

سرود زهره به رقص آورد مسیحا را (آقا: آفرین، آفرین)

به پارسی سره، سرخوشانه شعری خواند

چنان که وسوسه می کرد روح نیما را

سوال کرد که دانای وخش مولاناست؟

ندیده بود خودش را، بزرگ دانا را

به پاسخ آمده گفتم: بپرس از آیینه

یقین که آینه حل می کند معما را (آقا: آفرین)

کجاست کوه دماوند، یکسره می گفت

نشان دهید به من آن بلند بالا را

نشان دهید که آتش فشان خاموشم

نشان دهید به من، پیر پای بر جا را

به وجد آمده بود از غرور بالغ کوه

چه پیر کوه سترگی، خوشا تماشا را

گریخت از من و با کوه پیر خلوت کرد

بهانه کرد ظریفانه تنگی جا را  (آقا: آفرین)

«چقدر فاصله افتاد بین ما»، گفتم

نگاه کرد که: بردار فاصله ها را

کدام فاصله آیا، مگو، مگو، بس کن

فراغت از تو میسر نمی شود ما را

من و تو بر سر یک سفره نان، نمک خوردیم

چگونه گم کنم آن خاطرات پیدا را

هنر به دست من و تو سپرده همسایه

کلید روشن دروازه های فردا را

گذشته ی من و تو از شکوه سرشار است

بهل، ندیده بگیرد، ببخش دنیا را

دوباره قسمت ابن السلام خواهد شد

اگر جنون نکنی باز عشق لیلا را

چقدر صاف، چه بی تاب زمزمه می کرد

رفیق سنی ما، نام پاک مولا را (آقا: آفرین)

به انتهای سفر می رسیم، آنک شهر

چگونه تاب بیارم دوباره غوغا را

کجا مسافر شاعر، کجا؟ مرو، برگرد

بگیر دست من، این دست های تنها را

من و تو مثل همیم ای زلال تاجیکی

کدام فتنه جدا کرده این چنین ما را.

(آقا: آفرین، آفرین، خیلی خوب، چه شسته رفته و شیوا انصافا، خیلی خوب آقای امیری اسفندقه، خیلی خوب، شعرتون رو قبلا هم شنفته بودیم، خوب بود، اما الان خیلی جلو رفته. خیلی خوب شده الحمدلله)

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 21:25 |
شعر زیر تصحیح شعر یک هیچ است از سوی آقای حجت مستقیمی:

بارالها چندیست ز تو دورم من

در نزد تو چون وصله ی ناجورم من

 

با آن که ز عشق تو تهی من نشوم

چون لک سیاهی در میان نورم من

 

ضررم هیچ سود هم ندارم برای تو

مانند یک ملخ، آری یک مورم من

 

این حال ببین که نوای ناله ام بلند

یارا ببین که ناله ی پر شورم من

 

جانا، تجلی خود را نشان بده

سی روز شد که همین جا در طورم من

 

حرفم تمام اگر چه جوابم تو می دهی

نامرده چون جنازه ی در گورم من

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت 11:35 |
شعر دیکته را که قبلا در وبلاگ قرار داده بودم ( لینک) از جناب آقای یاسر قنبرلو است. (لینک)

همین.

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در جمعه بیستم دی 1387 و ساعت 11:39 |


Powered By
BLOGFA.COM