تبليغاتX
عنبر افشان
چون صبا گفته ی حافظ بشنید از بلبل/ عنبر افشان به تماشای ریاحین آمد

شعر خوانی ابوالفضل زرویی نصرآباد در حضور سید علی خامنه‌ای (رهبر معظم انقلاب) رمضان سال 1383 ش. (پس از این که زرویی این شعر را خواند، رهبری از تعریف مرحوم کیومرث صابری فومنی از زرویی گفتند و سپس به توصیف شعر عامیانه ی رایج در میان اعراب خوزستان.)

 

{{ دانلود صدای ابوالفضل زرویی نصرآباد (ای جماعت) }}

 

ای جماعت چطوره حالات‌تون

قربون اون فهم و کمالات‌تون

 

گردنتون پیش کسی خم نشه

از سر بنده سایه‌تون کم نشه

 

راز و نیاز و بندگی‌تون، درست

حساب کتاب زندگی‌تون درست

 

باز یه هوا دلم گرفته امروز

جون شما دلم گرفته امروز

 

راست و حسینی‌ش نمی‌دونم چرا

بینی و بینی‌ش، نمی‌دونم چرا

 

فرقی نداره دیگه شهر و روستا

حال نمی‌دن مثل قدیما دوستا

 

شاپرکا به نیش مجهز شدن

غریب‌گزا هم آشنا گز شدن

 

شعرم اگه سست و شکسته بسته است

سرزنشم نکن، دلم شکسته است

 

آدم دل‌شکسته بهش حرج نیست

شعر شکسته بسته بهش حرج نیست

 

تا که میفته دندونای شیری

روی سرت می‌شینه برف پیری

 

کمیسیون مرگ می‌شه تشکیل

درو می‌شن بزرگترای فامیل

 

یه دفعه هم‌کلاسیا پیر می‌شن

هم‌بازیا پیر و زمین‌گیر می‌شن

 

رمق نمونده تا بریم صبح زود

پیاده تا امامزاده داوود

 

گذشت دوره‌ای که «ما» یکی بود

خدا و عشق آدما یکی بود

 

تو کوچه‌های غربی ِ صناعت

عشق و گرفتن از شما، جماعت

 

درسته دیگه توی شهر ما نیست

دلی که مثل کاروان‌سرا نیست

 

یه چیزی می‌گم ایشالّا دلخور نشین

قربون اون دلای تک سرنشین

 

شهر بدون مرد، شهر درده

قربون شکل ماه هر چی مرده

 

مردای ده، مردای کاه و گندم

مردای ده مردای خوان هشتم

 

مردای پشت کوه، مثل خورشید

تو دلشون هزار جام جمشید

 

کیسه چپق‌ها به پر شال‌شون

لشکر بچه‌ها به دنبال‌شون

 

بیل و کلنگ‌شون همیشه براق

قلیون‌شون به راه، دماغ‌شون چاق

 

صبح سحر پا می‌شن از رختخواب

یکسره رو پان تا غروب آفتاب

 

چارتای رُستَمن به قدّ و قامت

هیکل‌شون توب، تن‌شون سلامت

 

نبوده غیر گرده‌ی گلاشون

غبار اگر نشسته رو کلاشون

 

کلام‌شون دعا، دعاشون روا

سلام و نون و عشق‌شون بی‌ریا

 

مردای نازدار اهل شهرن

با خودشون هم این قبیله قهرن

 

مردای اخم و طعنه‌ی بی‌دلیل

مردای سرشکسته‌ی زن ذلیل

 

مردای دکترای حلّ جدول

مردای نق نقوی ِ لوس ِ تنبل

 

لعنت و نفرین می‌کنن به جاده

اگه برن چار تا قدم پیاده

 

مردای خواب تو ساعت اداری

تازه دو ساعتم اضافه‌کاری

 

توی رَگاشون می‌کشه تنوره

تری‌گلیسرید و قند و اوره

 

انگار آتیش گرفته ترمه‌هاشون

همیشه تو همه سگرمه‌هاشون

 

به زیر دست، ترشی و عبوسی

به منشی اداره چاپلوسی

 

برای جَستن از مظان شک‌ها

دایرةالمعارف کلک‌ها

 

بچه به دنیا می‌آرن با نذور

اغلب‌شون یه دونه اون هم به زور

 

پیش هم از عاطفه دم می‌زنن

پشت سر اما واسه هم می‌زنن

 

این‌جا فقط مهم مقام و پُسته

مردای شهری کارشون درسته

 

مشدی حسن چای و سماورت کو

سینی با قالی و گلپرت کو؟

 

ای به فدای ریخت و شکل و تیپت

بوی چپق نمی‌ده عِطر پیپت

 

مشدی حسن قربون میز و فایلت

قربون زنگ گوشی موبایلت

 

اون که دهاتی و نجیبه مشدی

میون شهریا غریبه مشدی

 

قدیم تَرا قاتله هم صفت داشت

دزد سر گردنه معرفت داشت

 

اون زمونا که نقل تربیت بود

آدم‌کُشی یه جور معصیت بود

 

معنی نداره توی عصر «سی دی»

بزرگ و کوچیکی و ریش سفیدی

 

تقی به فکر رونق نقی نیست

کسی به فکر نفع مابقی نیست

 

مقاله‌ها پشت هم اندازیه

جناج و باند و حزب و خط بازیه

 

بس که به هر طرف ستادمون رفت

صراط مستقیم یادمون رفت

 

ارزش‌مون به طول و عرض میزه

چقدر میز و صندلی عزیزه

 

تموم فکر و ذکرمون همینه

که هیشکی پشت میزمون نشینه

 

اونا که مرد و زن دعاگوشون بود

میز ریاست سر زانوشون بود

 

بیا بشین که میز اگه وفا داشت

وفا به صاحبای قبل ِ ما داشت

 

قدیم که نرخ‌ها به طالبش بود

ارزش صندلی به صاحبش بود

 

فقیه اگه بالای منبر می‌نشست

جَوون سه چار پله پایین‌تر می‌شِست

 

معنی شأن و رتبه یادشون بود

حرمت مردم به سوادشون بود

 

روی لبت خوبه تبسم باشه

دفتر کارت دل مردم باشه

 

مردا بدون میز هم عزیزن

رفوزه‌ها همیشه پشت میزن

 

خلاصه قصه اون قدر دِرامه

که ایدز پیش دردمون زکامه

 

فتنه و دعوا سر نونه مشدی

دوره ی آخرالزمونه مشدی

 

جسارتاً شعرم اگه غمین بود

به قول خواجه «خاطرم حزین» بود

 

دعا کنین که حال‌مون خوب بشه

تا شعرمون یه ریزه مرغوب بشه

 

 (سایت عطف – http://www.atf.ir )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387ساعت 8:37  توسط امیر حسین مجيري  | 

شعر خوانی سعید بیابانکی، شاعر و طنز پرداز معاصر .

 

{{ دانلود صدای سعید بیابانکی (گلنار) }}

 

حاج قربانعلی سلام علیک

پسر جانعلی سلام علیک

 

نام بنده غلام میباشد

خدمتم هم تمام میباشد

 

رشتهام هست کارگردانی

ولی از منظر مسلمانی

 

چند سالی است در بلاد فرنگ

طی یک ارتباط تنگاتنگ

 

با اجانب شبانه محشورم

چه کنم از بلاد خود دورم

 

دشمنم با سکانسهای لجن

مرگ بر سینمای مستهجن

 

راستی از دهاتمان چه خبر

از رفیقان لاتمان چه خبر

 

گاوها و خرانتان خوبند؟

همسر و دخترانتان خوبند

 

چه خبر از نگار من گلنار

لعبتی زیر چادر گلدار

 

یاد آن چشمهای نیلی او

طعم لبهای زنجفیلی او….

 

اخویها چطور میباشند

باز هم تخم کینه میپاشند؟

 

عمهها خالهها همه خوبند؟

گاو و گوسالهها همه خوبند؟

 

راستی حال دردسر دارید

از سیاست شما خبر دارید؟

 

از شب و شعر و شاعری چه خبر؟

راستی از جزایری چه خبر؟

 

نان سر سفرهها فرستادند

راستی پول نفت را دادند؟

 

کسی آنجا نیوز میخواند

افتخاری هنوز میخواند ؟

 

خادم این بار کشتیاش را برد

حسنی کوله پشتیاش را برد؟

 

رفته آیا به سمت بهبودی

حرکات سهیل محمودی!

*

بقیه ی شعر را در وبلاگ زیر بخوانید! بلاگفای ... قبول نمی کند! 

(سنگچین – وبلاگ سعید بیابانکی - http://sangcheeen.blogfa.com )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387ساعت 8:35  توسط امیر حسین مجيري  | 

فایل اول:

خواندن شعر معروف «باغ بی‌برگی» به وسیله ی مهدی اخوان ثالث (م. امید)

 

{{ دانلود صدای مهدی اخوان ثالث (باغ بیبرگی) }}

 

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی
برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران ، سرودش باد
جامه
اش شولای عریانیست
ور جز اینش جامه
ای باید
بافته بس شعله
ی زر تار پودش باد
گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد
یا نمی
خواهد
باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی
تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی
روید
باغ بی
برگی که میگوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه
های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک میگوید
باغ بی
برگی
خنده
اش خونیست اشکآمیز
جاودان بر اسب یال
افشان زردش میچمد در آن

پادشاه فصلها ، پاییز

 

(آوای آزاد - http://www.avayeazad.com  )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1387ساعت 8:29  توسط امیر حسین مجيري  | 

بسم الله الرحمن الرحیم.

 

چند فایل زیر را از برنامه ی "دو قدم مانده به صبح" (14 و 15 امرداد 1387- شبکه‌ی 4 سیما) انتخاب کرده‌ام.

 

 

فایل اول:

دکلمه‌ی یک ترانه از عبدالجبار کاکایی(این ترانه را دیشب آقای کاکایی در برنامه‌ی زنده‌ی دو قدم مانده به صبح و در پایان گفتگو با اهورا ایمان خواندند.)

 

{{ دانلود صدای عبدالجبار کاکایی (شاهزاده و پری) }}

 

كي مي‌دونه وقتي بارون مي‌زنه

ديگه دور خنده‌ها تموم مي‌شه

گلا پر مي‌كشن از رو شاخه‌ها

طاقت پرنده‌ها تموم مي‌شه

 

كي مي‌دونه پاي ديواري كه نيست

يه روزي قرار مي‌ذاشتيم من و تو

زير اين سقفي كه افتاده رو خاك

چه شب و روزايي داشتيم من و تو

 

ما دو عكس رنگ و رو رفته‌ي تار

لاي عكساي پر از گرد و غبار

تو پري قصه‌هاي كاغذي

من ولي شاهزاده ي يكه سوار

 

زد و مثل همه عاشقي ما رو

سر اين كوچه يه روزي كاشت و رفت

مث دوس داشتناي دروغكي

زندگي هم ما رو قال گذاشت و رفت

 

واسه اين شاهزاده‌ي برهنه پا

كي مي‌خنده كي ديگه ناز مي‌كنه

كي مياد پنجره هاي بسته شو

رو به ايوون طلا باز مي‌كنه

 

من دوباره پاي ديوار اومدم

دنبال خاطره‌هاي بي صدام

نكنه قرارمون يادت بره

من همون شاهزاده‌ي برهنه پام

(سال‌های تا کنون- وبلاگ عبدالجبار کاکایی- http:// jabbarkakaei.blogfa.com)

 

فایل دوم:

خواندن شعر معروف طنز «آهو» از ناصر فیض در مراسم شعر طنز «در حلقه‌ی رندان»

 

{{ دانلود صدای ناصر فیض (آهو) }}

كشيدم روي كاغذ با قلم‌موي سياه،  آهو  

نمی‌دانم چه شد افتاد بعد از آن به راه٬ آهو 

 

نفهميدم چرا آن سوتر از من ناگهان برگشت

خرامان كرد بر من يا قلم‌مويم نگاه، آهو 

 

كجا زيباتر از آهوست ماه، آهوست زيباتر

و گر نه پنجه مي‌افكند شب‌ها سوي ماه، آهو

 

اگر آهو نصيبي دارد از هو، اين از آنجا نيست

كه حتماً مي‌رود گاهي به سوي خانقاه، آهو

 

چنان که گاو در دوران سابق گاو بود٬ آری...

به آهو نيز مي‌گفتند در دوران شاه، آهو

 

ولي امروز از بس دود و دم در شهر تهران هست

كه گاهي مي‌شود از دور با بُز اشتباه، آهو

 

اگر بيني كه نابينا همان آهوست، ساكت باش!

و گرنه مي‌رود از هول مي‌افتد به چاه، آهو

 

تمام آهوان را آدمي يك روز خواهد خورد 

ولي هرگز نخواهد خورد چيزي جز گياه، آهو

 

نمي‌داند هزار افسوس! يك صياد آدم نيست

و مي‌افتد به دامش با همين يك اشتباه، آهو

 

اگر شد مي‌گذارد بر سر آهو، كلاه، آدم

ولي كي مي‌گذارد بر سر آدم كلاه،  آهو؟!

 

كره از آب حاصل كردن از اطوار آدمهاست

كجا مانند آدم‌هاست آبِ زيره كاه ، آهو؟!

 

به نام زنگي و رومي اسير رنگ شد آدم

رها در دشت‌ها امّا، سپيد آهو، سياه، آهو

 

دلم مي‌سوزد ازاين قدر سرگرداني‌ات در دشت

چرا مانند مردم نیستی غرق رفاه، آهو

 

من اين افسانه را از خود در آوردم، در اين مورد

مقصر بنده‌ام يعني كه باشد بي‌گناه، آهو

 

شب مرگش شبیه قو- همان قویی که زیبا مرد

خودش را مي‌رساند بر لب يك پرتگاه، آهو

 

از آن بالا نگاهي مي‌كند با ترس پايين را

و پايش مي‌خورد ليز و تو مي‌بيني كه، آه... آهو

 

ولي آواز مرگي را نمي‌خواند كسي امروز،

از آن بالا بيفتد بر زمين گر يك سپاه، آهو

 

من از تصديع شعرم قبل از آهو عذر مي‌خواهم

به اميدي كه باشد بعد ازاينها عذرخواه،  آهو

 

به بيت مقطع آمد شعر و ديگر قافيه تنگ است

که دارد می کند این بیت را هم افتضاح، آهو 

                                         

اگر آهو بداند گریه ی ما را درآورده ست

به ریش شاعران شاید بخندد قاه قاه آهو!

(املت دسته دار – وبلاگ ناصر فیض - http://omlet38.blogfa.com/post-30.aspx)

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 8:23  توسط امیر حسین مجيري  | 

دو فایل زیر را از برنامه ی "دو قدم مانده به صبح" (13 و 14 امرداد 1387- شبکه ی 4 سیما) انتخاب کرده ام.

 (همه ی فایل ها در 4shared آپلود شده اند.)

 

فایل اول:

خوانش چهار بیت آخر شعر "بفرمایید" از قیصر امین پور (این شعر را دکتر امین پور در جلسه ی نقد کتاب "دستور زبان عشق" خوانده اند.)

 

{{دانلود صدای قیصر امین پور (بفرمایید!)}}

 

به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می بالند

بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

 

شب و روز از تو می گوییم و می گویند، کاری کن

که "می بینم" بگیرد جای "می گویند" های ما

 

نمی دانم کجایی یا که ای، آنقدر می دانم

که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما

 

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز

همین حالا بیاید وعده ی آینده های ما

(دستور زبان عشق – انتشارات مروارید- چاپ 5- 1386-  ص 40)

 

فایل دوم:

نقد کوتاه خانم حسینی کارشناس ادبیات بر شعر دکتر قیصر امین پور

 

{{دانلود فایل صوتی نقد خانم حسینی بر شعر قیصر امین پور}}

 

نزدیک شدن زبان شعر به زبان مردم، استفاده از اصطلاحاتی که مردم استفاده می کنند – اصطلاحاتی که عامیانه یا غیر عامیانه در میان این مجموعه ی شعر پراکنده است، اما شعر عامیانه نیست.-

اما این سادگی همراه با صحت و سلامت زبان و روشنی و رسایی آن است و چیزی از فصاحت زبان شعری قیصر امین پور نکاسته است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 9:10  توسط امیر حسین مجيري  | 

سلام.

بالاخره پس از مدت ها به بخشی از وعده ام عمل می کنم!

در زیر لینک دانلود دو فیلم از رضا امیر خانی را در دانشگاه صنعتی اصفهان قرار داده ام.

{{خاطره ی رضا امیر خانی در آخر جلسه}}

حجم: ۱.۶ مگابایت    مدت:1 دقیقه و 40 ثانیه    پسوند: 3gp

{{ملاقات رضا امیر خانی و کیارش بازرگان در پایان جلسه}}

حجم: 1.04 مگابایت    مدت: 1 دقیقه و 2 ثانیه    پسوند: 3gp

هر دو فیلم در 4shared آپ لود شده اند. بعد از کلیلک بر روی لینک، طبق دستور العمل سایت عمل کنید.

برای بزرگ شدن تصاویر روی آن ها کلیک کنید:

 رضا امیر خانی در دانشگاه صنعتی اصفهان       رضا امیرخانی در دانشگاه صنعتی اصفهان

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 7:28  توسط امیر حسین مجيري  | 

محکمه ی الهی

خلیل جوادی

 

یه شب که من حسابی خسته بودم

همین جوری چشامو بسته بودم

سیاهی چشام یه لحظه سر خورد

یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد

تو خواب دیدم محشر کبرا شده

محکمه ی الهی برپا شده

خدا نشسته، مردم از مرد و زن

ردیف ردیف مقابلش واستادن

چرتکه گذاشته و حساب می کنه

به بنده هاش عتاب خطاب می کنه

می گه "چرا این همه لج می کنین؟

راهتونو بی خودی کج می کنین؟

آیه فرستادم که آدم بشین

با دلخوشی کنار هم جم بشین

دلای غم گرفته رو شاد کنین

با فکرتون دنیا رو آباد کنین

عقل دادم برین تدبر کنین

نه این که جای عقلو کاه پر کنین

من بهتون چقدر ماشا الله گفتم؟

نیافریده بارک الله گفتم؟

من که هواتون رو همیشه داشتم

حتی یه لحظه گشنه تون نذاشتم

اما شما بازی نکرده باختین

نشستین و خدای جعلی ساختین

هرکدوم از شما خودش خدا شد

از ما و آیه های ما جدا شد

یه جو زمین و این همه شلوغی؟!

این همه دین و مذهب دروغی؟!

حقیقتا شماها خیلی پستین

خر نباشین گاوو نمی پرستین"

از توی جمع یکی بلند شد ایستاد

بلند بلند هی صلوات فرستاد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 18:42  توسط امیر حسین مجيري  | 

--- تقدیم به تو ---

ای عشق من، دل می بری از هر که نامت بشنود

ای عشق من، عقلش پرد هرکس که رویت بنگرد

 

از چشمه ی چشمان تو، نور خدا ساطع شود

از غنچه ی لب های تو، تنها گهر بیرون شود

 

هرکس نگاهش می کنی، مجنون سماعی می کند

وان را صدایش گر کنی، تا بی نهایت می دود

 

ای چشم تو آتش زند، بر کل ذرات جهان

با یک نگاهش از همه، دل می برد دل می برد 

 

دست قضا می چرخد و روزی فرا خواهد رسید

یک پیرزن با یک طناب، این بار یوسف می خرد

 

*می دانم که قافیه ها مشکلات شدید دارند. اما به یکباره آمد و ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 17:58  توسط امیر حسین مجيري  | 

---تقدیم به تو----

باز یک کلام و بعد ... خاموشی

آه این بود رسم جوان مردی؟

 

من دلم سخت نازک است و تنها تو

نیک می دانی دوای این دردی

 

باز هم نگاه عاشق من

باز هم جواب می دهی با سردی

 

تو که این قدر خوب و زیبایی

این چنین با دلم چرا کردی؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 8:42  توسط امیر حسین مجيري  | 

ماه مهان و شاه شهانم آرزوست

پا بسته بر زمینم و آسمانم آرزوست

 

من را چه کار با حوریان بهشتی؟

تنها تو را ز هر دو جهانم آرزوست

 

کی مست گشتم و عاشق به روی تو؟

این یار بی زمان و مکانم آرزوست

 

چرکین شده است قلبم از این همه گناه

باران من ببار، آب روانم آرزوست

 

...ادامه در <<ادامه مطلب>>


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 3:22  توسط امیر حسین مجيري  |