تبليغاتX
عنبر افشان

من به تو چقدر نزدیک بودم. ضربان قلبم نبود تمام بدنم بود که می خواست از هم بپاشد. چه ولعی! چه ولعی بود در چشمانم که در چشمانت پیدا بودند. تمام بدنم می لرزید. انگار کن یک مراسم باستانی. درست مثل یک مراسم سنتی که باید تا آغازش هزار و یک کار کرد تا آماده شد. (تا مبادا خدایان بر ما خشم گیرند.) هر دو انگار سالیان سال در محضر استادی بزرگ برگزاری مراسم را آموزش دیده بودیم و امروز باید به تنهایی... چه هول و اضطرابی و چه ولعی! تو بازتابی از من بودی آن زمان و هول و هوس را در چشمان تو نیز می خواندم. تنهایی... من آن قدر به تو و تو آن قدر به من نزدیک بودم نزدیک بودی که حتا شیطان هم در میان ما جا نمی شد. شیطان. شیطان. من شده بودم شیطان و تو شده بودی شیطان و دو شیطان در میان شعله های شرربار آتش. آتش. آتش. گر گرفته بودم. می سوختم. اما... هر لحظه سست و سست تر. رها از هر چیز. هیچ گاه این چنین از خودم رها نشده بودم. تو نیز؟ من. تو. من. تو. دیگر نه منی بود و نه تویی. ای کاش لااقل شیطان در این میانه بود. دیگر امان آتش هم بریده بود. امان شیطان نیز. امان من. امان تو. و من فقط نفس... نفس... هوس... نفس...هوس... .

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت 8:51 |
سلام.

امروز در یک جستجوی ساده ی اینترنتی، متوجه یک چیزی شدم.

امیر حسین مجیری تقدیر شده در بخش داستان برای داستان «سیاووش» و «پیرمرد» در جشنواره ی «این جا شعر، این جا داستان»

این جشنواره اسفند ماه سال پیش، برگزار شد و من هم آثارم را برایش ارسال کردم اما دیگر پیگیر ماجرا نشدم. صرف نظر از این که ممکن است کلا هفت هشت نفر در این جشنواره شرکت کرده باشند (و در این صورت برنده نشدن من جای تعجب داشت!) خیلی از این خبر خوشحال شدم. حالا گر چه عمری از آن گذشته باشد.

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 و ساعت 23:55 |
---- تقديم به تو -------

رد چشمانت را که بگيري

درست در ميان يک بيابان

زير يک درخت خشکيده...

به خانه ي قلب من سر بزن.

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 19:8 |
همیشه حق در میانه ی باطل هاست که خودنمایی می کند. همیشه در میانه ی اشتباهات است که درست قد راست می کند. راه بهشت از جهنم می گذرد. و پل صراط را روی آتش بنا نهاده اند. اگر ساحره های آوازه خوان نبودند گذر از رودی آرام چه معنایی می داد؟ چه کسی است که دل به ساحره ها نبندد و لعل لب شیرین یار را - که به نسیه می ماند - به بزک های عاریتی ساحران - که به نقد می ماند - نفروشد؟ چه کسی سعادت خواهد یافت.

***

گمان می بری که برگزیده ای. انگار که همه برای تو خودنمایی می کنند. گویی که مرکز جهانی و یا راهی برای رسیدن به عالم ناشناخته ها. اتوپیا. آرمان شهر. و انگار همه روی بر تو می نمایانند تا تو آن ها را بخوانی. راه آن ها را بخواند! یا نه. حتا بالاتر. تو خودت آن آرمان شهری. و انگار همه می خواهند که برگزیده ی تو گردند. برگزیده ی برگزیده. (تو را که برگزیده است؟) شاید تو همان هستی که پیشگویی ها وعده ات را می دادند. و پیرمردی نحیف و رنجور (در نقش پیر دانای دنیا؟) انتظار می کشد تا تو حقیقت را بیابی و او با خیالی راحت در بستر مرگ بیارمد. لابد این حقیقت را که تو برای جنگیدن با اهریمنی بزرگ (اهریمنی ترین اهریمنان. خدای دیوان و ددان) برگزیده شده ای. و این برگزیدگی را نه گریزی هست و نه گزیری. و همه می خواهند آنها را برگزینی تا آنها در کنار برگزیده ی بزرگ (آخرین برگزیده ی تاریخ) آلام و دردهایشان را التیام بخشند. و هر قدرتی را انتظاری هست. کسی چه می داند؟ (وقتی در دریایی وهمی قدم بزنی چه جای محدودیت؟) شاید نیز همه سعی دارند از تو بگریزند. تا تو انتظار بزرگ مبارزه با اهریمن را با آنها تقسیم نکنی. کسی چه می داند در این زمانه و این میانه چه خبر است؟ با چه کس می توان گفت؟ به چه کسی می توان اعتماد کرد؟

***

می خواستم تمام عاشقانه هایم برای تو باشد. امشب چقدر دل تنگم برای یک دل سیر گریه کردن. دوست دارم بروم یک گوشه تنها زار بزنم تا صبح. تا تو. چه بی قرارند دستانم برای رهایی. چه بي قرارند پاهايم براي دويدن. چه بي قرارند اشک هايم براي جاري شدن. چه قدر دلم بي قرار است براي بيرون جهيدن از سينه. چرا اين قدر دوري؟ چرا اين قدر خوبي؟ دوست دارم محکم در آغوشت بگيرم. دوست دارم به پايت بيفتم و تا صبح بر پاهايت سجده کنم. چه خبرشان است اين کلمات؟ چرا همه چيز اين قدر بي قرار است؟ زمان هم. چرا نمي سوزم تا از خاکسترم عاشق ديگري بر خيزد؟ چه بي قرارم امشب. اين رسم زندگي است؟ تو آرام. تو خوب. تو زيبا. من ... تو. فقط تو. تو کجايي و در چه فکري و چه مي کني و اي خوب من. آه. آه از اين دل که کاش نبود و اگر نبود من که بودم؟ امان و صد امان از تو اي دل. بگذار بميرم. عکس مرا ببيني و يادي از من بکني اي مهربان من.

***

اين سه قطعه ي پراکنده را پراکنده نوشته بودم. فکر کردم پس از مدت ها دوري از اين وبلاگ شايد بد نباشد اين ها را اين جا درج کنم. دعا کنيد تا ان شا الله با فواصل زماني کمتري بنويسم.

موفق و مويد باشيد.

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 18:36 |

یک و یک و یک


پای چشم‌ت سرخ شده‌بود. وقتی لباس‌ت را بالا زدم رد سرخی از ضربه‌ی کمربند روی کمرت بود. یک گوشه کز کرده‌بودی و با نخ‌های قالی بازی می‌کردی. چقدر آن وقت تپل بودی!

بابات تازه نشسته بود پای بساط و چشم‌هاش داشت گرم می‌شد. دست تو را گرفتم و با تحکم به‌ش گفتم: «من علی رو می‌برم.» بی‌خیال گفت: «فردا صبح بیارش.» قاب شکسته‌ی عکس مادرت هنوز روی زمین بود.

گفتی «خاله یه شعر برات بخونم؟» گفتم «بخون.» خواندی: «یک و یک و یک، دو و دو و دو، سه و سه و سه...» صورت‌م را چسباندم به شیشه‌ی اتوبوس و با گوشه‌ی چادرم اشک‌هام را پاک کردم. همین یک شعر را یاد گرفته‌بودی از بچه‌های من؟

علی جان! باورم نمی‌شود. باور ندارم این عکس توست که با چشم های باز دراز کشیده‌ای روی زمین. علی خودت هستی که خوابیده ای زیر تیتر «یک نوجوان بر اثر مصرف کراک جان باخت.» ؟


امیر حسین مجیری – شنبه - 30 خرداد 1388 - تهران

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 17:45 |
من و تو کتابیم را دوست خوبم حجت مستقیمی بهم داد. جملات زیر را از این کتاب انتخاب کرده ام. (ذکر این نکته را ضروری می دانم که خواندن کتاب با تصاویر زیبایش بسیار جالب تر از خواندن تک جمله های زیر است که ناقص ند و همه ی جملات زیبای کتاب نیستند.):

- آدم های بی دوست، کتاب های بی خواننده اند.

- زخم ها جمله های کتاب دردند.

- آذرخش/ قلم طلایی آسمان است/ به کارش نمی گیرد / مگر برای نوشتن باران

- چرا کتاب دشت ها را نمی خواند؟ / مگر باد / بی سواد است؟!

- ماه ، مادربزرگ ستاره هاست/ هر شب / هر چه بتواند / از کتاب خورشید برایشان می خواند

من و تو / دو کتابیم / یا دو فصل از یک کتاب

- قلمی از نور می خواهد / آن که در ظلمت می نویسد

- می گویی: "من کتاب نیستم" / پس این همه جلد چیست؟

- به من نگو که هستی/ لذت خواندنت را به من بده / صفحه به صفحه

- کتاب های مبتذل پر خواننده اند / اما کتاب خوب / خوانندگانش را چون دوست / بر می گزیند

- چرا / هر گاه شمع / تاریکی را می خواند / می گرید؟

- زبان / تنهاد صفحه ای است / که اشتباهی در کتاب قلب / صحافی شده است

- دانه، نخستین کلمه ی کتاب درخت است

- از کتاب بیابان/ در حافظه ی دریا، / نمک به جای می ماند

بگذار لمست کنم / تا نوشتن بیاموزم!

منبع : من و تو کتابیم / جمال جمعه / (ترجمه از عربی:) عباس نادری / چ ۱ : ۱۳۸۵ / نشر نزدیک

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 15:50 |
من، تو
من، تو
هر چقدر هم معلم فرياد بزند
دِ میمون!
بگو او
باز مي گويم
من، تو
من، تو

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:25 |

ناصر فیض، ابوالفضل زرویی نصرآباد، امید مهدی نژاد و زهتاب از شاعران طنز پرداز کشور، امروز در دانشگاه صنعتی اصفهان حضور پیدا کردند.

در این برنامه که به همت واحد فرهنگ و هنر بسیج دانشجویی برگزار شده بود، شعرای طنز پرداز اشعار و طنزهای خود را خواندند. در روزهای گذشته، بسیج به فروش کتاب های "در حلقه رندان" (مجموعه شعرهای خوانده شده در مراسم شب شعر طنز حلقه ی رندان) و "املت دسته دار" (اشعار طنز ناصر فیض) را ا ۵۰ درصد تخفیف به فروش رسانده بود.

به زودی، تکه هایی از فیلم این مراسم و همچنین برخی طنز های خوانده شده در وبلاگ قرار داده می شود.

گفتنی ست ناصر فیض، آمادگی خود را جهت برگزاری مراسم در حلقه ی رندان در اصفهان اعلام کرد.

بخشی از نقیضه پردازی های ناصر فیض (تک بیتی)

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

لیلی آمد دم در گفت بیا برق آمد

**

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد

بی خبر بود که ما مشترک کیهانیم

***

ناصر فیض در این مراسم، بخضی از کژتابی های موجود در تبلیغات روزنامه ای را نیر خواند.

هم خانه ی آقا در محیطی آرام

رهن و اجاره، فقط خانم

ته سهروردی، بدون مالک

دو خوابه، بهترین موقعیت

جاده ی ساوه، ۳۳ متر، زیر زمین

به یک فروشنده ی خانم، نیازمندیم

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:59 |
دلش گرفته آسمون

مي خواد بباره انگار

دلاي ما زمستونه

با اين که اومد بهار

**

بهار اومد ولي يکي

ديگه ميون ما نيست

يکي که از درس خدا

گرفته نمره ي بيست

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 16:27 |

((نکاتی را که با ** در ابتدا مشخص شده اند من اضافه کرده ام و در مقاله نیامده است.))

- آوردن «ها» ی تانیث همراه موصوف فارسی یا موصوف غیر مونث مورد دیگری است که در فارسی امروز رواج یافته است:

دستور لازمه - پرونده ی مختومه - بدهی های معوقه - نامه های وارده - نامه ی شریفه - رئیس مربوطه

** در عربی جمع مکسر اشیا با صفت مونث می آید. شاید این گونه عبارات به تاثیر از این قاعده ی عربی به وجود آمده اند.

- برخی واژگان جایگزین شده ی رایج:

کالبد شناسی (آناتومی) -  کالبد شکافی (دیسکسیون) - بافت برداری (بیوپسی) - آسایشگاه (ساناتوریم) - خبرگزاری (آژانس) - دادسرا (پارکه) - گذرنامه (پاسپورت- passport) - سازمان (ارگانیزاسیون- Organisation) - کاردار (شارژه دافر) - دانشکده (فاکولته- faculté) - دانشگاه (اونیورسیته- Université) - یاخته (سلول) - ناویز (اسپوتنیک) - رایانه (کامپیوتر- computer)

** زبان فارسی بیشترین تاثیر را از زیان های عربی فرانسوی و انگلیسی داشته است. تاثیرات اولیه از زبان های اروپایی - یعنی زمان قاجار- بیش تر از زبان فرانسوی است تا انگلیسی. شاید به همین دلیل دانشگاه معادلی برای اونیورسیته ذکر شده است نه یونیورسیتی(University).

** واژه ی رایانه هنوز در بلاتکلیفی به سر می برد. حتی در نوشته ها و مکاتبات رسمی هم بسیاری اوقات از واژه ی کامپیوتر استفاده می شود.

- انواع وام گیری:

۱) وام گیری آشکار (واژه های عاریتی - الفاظ دخیل - loanword در انگلیسی - emprunt در فرانسوی)

2) گرته برداری (روگرفت - loan shift  در انگلیسی - calque در فرانسوی)

** واژه ی انگلیسی معادل رایج روگرفت (گرته برداری) loan translation است. البته calque نیز در انگلیسی رواج دارد.)

گرته برداری: در این نوع وام گیری عین کلمه گرفته نمی شود بلکه صورت ترکیبی کلمات را به اجزای سازنده اش تجزیه می کنند و برای هر جزء معادل از پیش بوده در زبان مقصد را می گذارند. (مانند سیب زمینی به جای pomme de terre در فرانسوی)

- نمونه هایی از گرته برداری:

انگلیسی: بادام زمینی (ground nut) - آسمان خراش (sky scraper) - مرد قورباغه ای (frog man) - مغز شویی (brain washing) - پرده ی آهنین (iron curtain) - نیروی انسانی (man power)

فرانسوی: راه آهن (chemin de fer) - زیر دریایی (sous marin) - ستون های زرهی (colonies bloiee) - پیش ساخته (prefabrique) - پیش آگهی (preavis) - پیش داوری (prejuge)

** نمونه ی امروزی برای frog man را می توان spider man (مرد عنکبوتی) ذکر کرد. که البته به شکل اسپایدر من نیز در فارسی رواج دارد.

- انواع گرته برداری:

1) پی روی از قواعد زبان وام گیرنده (مانند: بادام زمینی که در حقیقت زمین بادام بوده است.) این نوع را ادیبان بهترین راه مقابله با هجوم الفاظ خارجی می دانند.

2) وارد کردن قواعد زبان وام دهنده (مانند: «برای همیشه» (pour toujours فرانسوی) که باید به شکل «همیشه» یا «تا ابد» باشد.- «هم زیستی» (coexistence فرانسوی) که باید به شکل «با هم زیستی» باشد.)

عقیده ی نگارنده (استاد نجفی): در دو نمونه ی اخیر این اشکال وارد نیست. چون مثلا «برای همیشه» معنی «همیشه» نمی دهد و «تا ابد» را هم همه جا نمی توان به کار برد. اما مثلا در حمام گرفتن (به جای استحمام کردن) و درس گرفتن ( به جای عبرت گرفتن) وارد است.

** ما معمولا از ترکیب «حمام کردن» استفاده می کنیم.

** جستجوی ترکیب های بالا در «گوگل» نتایج زیر را داشت. این نتایج گرچه نمی تواند به عنوان نمونه ی کاملی از رواج این ترکیب ها در فارسی قلمداد شود. اما حداقل نشان دهنده ی رواج در محیط مجازی اینترنت می باشد (جستجو با عملوند های "" انجام شد.):

- آسمان خراش: حدود 51000 بار

- مرد قورباغه ای: 67 بار

- مرد عنکبوتی: حدود 185000 بار

- مغز شویی: حدود 2730 بار

- پرده آهنین: حدود 4680 بار

- نیروی انسانی: حدود 1180000 بار

- راه آهن: حدود 1310000 بار

- زیر دریایی: حدود 92000 بار

- ستون های زرهی: 179 بار (ستون زرهی: 562 بار)

- پیش آگهی: حدود 27900 بار

- پیش ساخته: حدود 1290000 بار

- پیش داوری: حدود 65400 بار

- برای همیشه: حدود 2220000 بار

- هم زیستی: حدود 27400 بار (همزیستی: حدود 123000 بار)

- حمام گرفتن: حدود 8890 بار  (افعال(گرفتم - گرفتی...) : حدود 338 بار)

- استحمام کردن: حدود ۱۳۴۰ بار (افعال(استحمام کردم ...): حدود ۱۲۵۶ بار)

 - درس گرفتن: حدود ۳۷۲۰۰ بار (افعال: حدود 26998 بار)

+ نوشته شده توسط امیر حسین مجيري در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 8:45 |


Powered By
BLOGFA.COM